آقاي كيارستمي حافظ به كدام سعي؟
اين كتاب در 18 فصل و 693 صفحه دربردارنده مصرعهايي از غزليات حافظ است كه كلمات آن به صورت مقطع در يك صفحه كامل آمده است.
در نظر كارشناسان اين روايت نه براي به دست دادن صورت صحيح از نسخ بهجا مانده است (روايت قزويني و خانلري و سايه و...) نه براي به دست دادن بهترين و قويترين ابيات بهجا مانده (روايت محمدعلي فروغي و...) و نه براي درست خواندن و درست تلفظ كردن و درست فهميدن (چنانكه روايت احمد شاملو را در خور اين هدف ميپندارند) صورت گرفته است.
نه كيارستمي و نه ناشر حافظ شناس آن، يعني بهاءالدين خرمشاهي، درباره ويژگيهاي اين روايت و معيارهاي قابل بحث و نظر آن نيز سخني به ميان نياوردهاند.
خرمشاهي در توصيف مقدمه گونهاي كه بر اين اثر نگاشته است تمام ويژگي آن را در "قاب گيري" و "برجستهسازي"برخي مصرعهاي "كمترمشهور" حافظ ميداند كه "پرپرواز" به اين اشعار داده است. حال آنكه با اندك تاملي براي اين روايت معلوم ميشود كه اين روايت نه تنها صرفا اشعار كمتر مشهور را دربرنميگيرد بلكه درقاب گيري و برجسته سازي آنها هم اتفاق ويژه و بديعي نيفتاده است كه شايسته چنين توصيفي آن هم از سوي يكي از حافظ شناسان مشهور باشد.
كارشناسان نكته عجيبتر را در بديع وانمود كردن چنين روايتي از سوي استاد خرمشاهي در اين امر دانستهاند كه ايشان خود، سالها قبل در نقد شاملو چنين گفتهاند: "حافظ شيراز[شاملو] را كه باز ميكنيد، نخستين چيزي كه نه چشم و نه عقلتان ميپذيرد، زير هم چاپ شدن مصرعهاست، به شيوه شعر نو و به بهانه اين كه ضرورت نقطهگذاري چنين ترتيبي را ايجاب ميكرده. يعني يك بدعت، بدعتي ديگر به بار آورده". (ذهن و زبان حافظ، صفحه217)
اين كارشناسان به اين نكته تناقض آميز اشاره ميكنند كه ايشان در جاي ديگر"جوانفريبترين" و "خامدستانهترين" و "بيروشترين" و "بيمبناترين" «روايتهاي» ذوقي-سليقهاي ديوان حافظ را در تاريخ دويست ساله تصحيح و طبع اين ديوان برساخته احمد شاملو خوانده است.(حافظ، بهاءالدين خرمشاهي، صفحه 265)
نكته گفتني ديگر آنكه اگر، به عنوان مثال، به صورت اتفاقي مصرعهاي سوم از غزليات حافظ را، بدون علم قبلي به اينكه اين مصرعها كدامند، گزينش كنيد و روبروي هم در دو صفحه چاپ كنيد چگونه ميتوان معنايي را كه اين همجواري به ياري تفسيرپذيري اعجاب آور و پيچيدگي مضموني اشعار حافظ صورت ميگيرد به حساب شخص گزينشگر گذاشت؟ علم به اين گزينش اتفاقي آشكاركننده طراري نهفته در چنين كاري است و آنكه از اين موضوع بي خبر است در ورطه اين فريب خواهد بود.
البته قصد اين انتقاد نيت كاوي و انگيزهجويي نيست و حتي بالاتر از آن ميگوييم حافظ به روايت كيارستمي به طورحتم با توجه به نوعي ذهنيت هنرمندانه تدوين شده است اما بحث بر سر اين است كه چنين ذهنيتي چگونه به عينيت تبديل ميشود و وجه ارتباطي مييابد؟ و بر چه اساس و معياري؟ حافظ به روايت كيارستمي ناتوان از ارائه اين معيار و وجه ارتباطي است و به علاوه مصداق سهلممتنع نيز نخواهد بود. قياس گزينش اتفاقي اشعار حافظ با كار كيارستمي هم از اين روست.
بالاخره بايد پرسيد آيا اگر فرد ديگري غير از كيارستمي چنين كاري را براي چاپ خدمت جناب خرمشاهي ميبرد ايشان حاضر به چاپ آن بودند؟ اگر بله، بهتر است ايشان حداقل در چاپهاي بعدي توضيح مبسوط تري از ويژگي هاي چنين اثري به دست دهند.
منبع:سایت تبیان