غزل ۱۷
زمان زمانه خوبی برای ما شدن است!
برای از غم لیلا و نان جدا شدن است
برای بار سفر را و دیدن اینکه
چقدر فاصله از هیچ هیچ تا شدن است
به غیر رستم دستان کسی نمانده ولی
چه سود طالع او نیز اژدها شدن است
شکسته باد پر و بالت ای همیشه وهم
که هدیه تو به این قوم- بی صدا شدن- است
مگر بهار بیاید به همت گل زرد
و گرنه باغ شما در تب فنا شدن است
سر تمامی مردم به قصه ای گرم است
و دست ها همه سرگرم ها شدن است!
چه روزگار غریبی که عشق می داند
سزای هر دل عاشق به انزوا شدن است!
بمان! بمان و زمین را به آسمان برسان!
که بهترین خبر از تو رها هوا شدن است!
--------------------------------------------
ضمنا اولین جلسه کانون ادبی در سال جدید دو شنبه همین هفته برگزار میشه!
حسین کرمانی