تبليغاتX
پرنیان
وبلاگ کانون ادبی دانشگاه شهید بهشتی تهران
 

گاهی چقدر حرف دلم را نمی زنم

سر می کشم به ذهن کسی/ که فقط منم

 

زل می زنم به رهگذرانی که رفته اند

به خواب کوچه ای که پر است از نبودنم

 

رو به خودم نشسته ام و کفش های من

هی جفت می شوند به سمت نرفتنم

 

بارانی ام به خانه می آید بدون من

هر روز/تا بفهمم/ یخ می زند تنم

 

تا ذره ذره کوه شوم در مسیر باد

آن وقت برف های جهان شال گردنم

 

من سایه ی غروب که در فکر خودکشی

بر ریل های یخ زده ی راه آهنم

 

این چندمین شب است که من دفن می شوم؟!

رو به خودم/ به سمت منی که فقط منم

 

گاهی درست مثل خودم راه می روم

گاهی درست مثل خودم حرف می زنم  

 

 

" پیمان سلیمانی ـــ کرمانشاه "

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط زهرا آزادی نیا  |