تبليغاتX
پرنیان
وبلاگ کانون ادبی دانشگاه شهید بهشتی تهران

                                  بمباران شیمیایی شعر-قسمت دوم

                                                                              حسین کرمانی

 

۲- نكته دوم در تغيير شعر اينست كه واقعا چه اجزايي از شعر دچار ركود شده اند( و بايد تغيير كنند؟) و اساسا كدام يك از اجزاي بافتي به نام شعر قابل تغييرند؟آيا هر جزيي از شعر را كه دلمان خواست مي توانيم تغيير دهيم و يا نه، بايد تابع مقرراتي نيز در اين زمينه باشيم؟

همان طور كه همه مي دانيم بزرگترين تغييري كه نيما در شعر داد، تغيير در چيدمان افاعيل عروضي شعر و جايگاه قافيه در شعر بود و با اين كار بسياري از قيد و بندهاي قوالب شعر سنتي و كهن را از ميان برداشت. گذشت زمان نيز نشان داد كه نيما جزئي را تغيير داد كه نياز به تغيير داشت و اگر تغيير نمي يافت نه تنها خود از بين مي رفت بلكه مانند عضوي فاسد كل را نيز به سوي كسالت و نابودي پيش مي برد.( و اين انتخاب دقيق و بجا حاصل سالهاي زيادي بود كه نيما با تفكر و غرق شدن در شعر و عرقريزان روحي، در پي يافتم عضو ناسالم شعر كهن بود). شاملو نيز در وزن شعر تغييرات گسترده اي پديد آورد(و من معتقدم كه وزن را اساسا از بين نبرد، چرا كه خود در شعرش بسيار از وزن بهره برده است، حتي اگر گفته اش خلاف اين باشد!) و اين تغييرات نيز تا اندازهء زيادي بجا و درست بود( كه موفقيت شاملو گواه اين امر است.) و اين نيز حاصل بيش از سي سال تجربه و تمرين و ممارست شاملو  در زمينه وزن شعر بود.

اما بعد از اين دو كسي را نداشته ايم كه تغيير وسيعي در اجزاي شعر(به درستي) پديد آورد.

اما به عنوان مثال ، امروزه سخن هايي زده مي شود مبني بر اينكه بايد معنا را از شعر گرفت و در واقع بايد شعر را از قيد معنا آزاد كرد!!!!. تنها سخني كه مي شود به اين عزيزان گفت اين است كه وقتي حرفي نداريد، مجبور نيستيد حرف بزنيد!. البته به گونه ديگري نيز مي توان اين قضيه را بررسي كرد و آن هم اين ست كه اين حضرات براي شعر(حد اقل) سه جزء متصور شده اند: قالب و يا فرم، وزن( و يا موسيقي) و معنا . سپس ديده اند كه قالب را كه نيما عوض كرد، وزن را هم شاملو عوض كرده است، حال چه چيز باقي مي ماند؟ خب معلوم است، معنا. پس براي اينكه به زعم خودشان سري توي سرها دربياورند و بگويند ما هم هستيم، داد سخن داده اند كه بايد شعر را از قيد معنا رها كرد!!!!. (البته ممكن است در حين اينكه به اين نظرات گرانبها فكر مي كرده اند، به طور تصادفي كتابهايي در زمينه آراء ساختارگرايان و پسا ساختارگرايان و ساختار شكنان و ............ هاي غربي خوانده باشند.) فارغ از آنكه اصلا آيا جزء معنا در شعر قابل تغيير است و يا نه؟ و اگر بر فرض محال قابل تغيير است آيا اكنون نياز به تغيير آن هست؟ و با تغيير آن آيا كمكي به شعر و ايجاد رابطه قويتر بين شاعر و مردم مي كند يا نه؟(و جواب اين سوالات را مي توانيد از آنچه امروز بر سر رابطه شعر و مردم آمده است دريابيد.)

3- بعد از آنكه تغييرات مناسب را در شعر داديم بايد تلاش كنيم تا قالب جديد(كه با اصلاح قالب قديم بدست آمده است) را به درجه اعلاي قدرت خود برسانيم و از تمامي ظرفيت هاي آن درسرايش شعر بهره ببريم. آنگاه هنگامي كه ديگر اين قالب به آنجا رسيد كه ديگر چيز تازه اي براي ارائه نداشت با تغييرات لازم قالبي نو بسازيم.

امروزه اكثر منتقدان معترفند كه تواناييهاي زيادي از قالب نيمايي مورد توجه افرادي كه مي خواهند شعر بگويند، قرار نگرفته است. اما با اين حال، شاهد آن هستيم كه هر روزه قالب هاي جديدي از سوي بزرگ متفكران معاصر(به اصطلاح خودشان) توليد و روانه بازار مي شوند.

اصلا جواب اين سوال كه چرا در دهه ها ي اخير شاعر تراز اولي نداشته ايم به همين مطلب بر مي گردد. وقتي قالبي ارائه مي شود و پيش از آنكه به حد اعلاي خود برسد كنار گذاشته شده، و ده ها و شايد هم صد ها قالب من در آوردي ديگر پابه عرصه وجود مي گذارند ديگر كدام شاعر مي خواهد مشهور شود؟

به طور حتم همه ما مي دانيم كه شاعران شهير اين سرزمين هركدام در قالب و در سبكي سرآمد روزگار خود و روزگار قبل و بعد خود بوده اند. اما امروزه هر كسي كه ادعاي شاعري دارد در عرض چند دقيقه(و يا اگر خيلي بخواهد روي قالبش كار كند، چند ساعت) سبكي ارائه مي دهد و باد به غبغب انداخته عنوان مي دارد كه اين سبك، سبك شخصي اوست و رو دست ندارد. و اينگونه مي شود كه هيچ قالبي پايدار نمي ماند و هيچ شاعري نامدار نمي گردد.

4- مسئله ديگري كه امروز در ارائه قالب ها و سبك هاي شعري پديدار شده است، تقليد از قالب ها و سبك هاي غربيان است.ابتدا به اين نكته بايد توجه كنيم كه نيما ثابت كرد كه ما با  تغيير در قالب هاي موجود در ادبيات خودمان مي توانيم به ساختارهايي دست پيدا كنيم كه نيازهاي ادبي ما را مرتفع سازند.(چرا كه در آن روزگار و حتي پيش از نيما هم كم نبودند كساني كه با ترجمه اشعار غربيان و تقليد صرف از آنها داعيه نو آوري داشتند.)

اما نكته اي كه در گرته برداري از قالب هاي اشعار غربيان فراموش شده است اين است كه هر قالبي در هر مكان و زماني نمي تواند مورد قبول مخاطب قرار بگيرد. اگر قالبي در اروپا مورد قبول است و طرفدار دارد هيچ لزومي ندارد كه آن قالب در اينجا(كه ايران است!) جواب بدهد. و نكته ديگر آنكه براي ارائه يك قالب جديد لزوما بايد سالها(و چه بسا قرن ها) وقت صرف كرد  و مي بايست افراد زيادي آن قالب را آزمايش كرده در راه رفع كمبود ها و نقايص آن بكوشند، آنگاه قالب تازه متولد شده كه از آزمايش هاي سخت سر بلند بيرون آمده است، به طور شسته و رفته در اختيار جامعه ادبي، براي استفاده هاي بعدي، قرار گيرد. نه اينكه ما امشب بخوابيم و فردا كه از خواب بيدار شديم، قالبي تازه ارائه كنيم و انتظار داشته باشيم كه آن قالب به طرفه العيني در همه جا پخش شود و مورد تحسين قرار گيرد و هنگامي كه اينگونه نشد، به جاي پذيرفتن اشتباه خود، گناه را به گردن ديگران بياندازيم و ادعا كنيم كه ديگران نمي فهمند و گرنه كار ما حرف ندارد!.

 

از جميع مباحثي كه مطرح شد مي توانيم نتيجه بگيريم كه براي تولد يك قالب جديد افراد زيادي بايد زحمت بكشند و كار كنند تا اينكه يك قالب مناسب، با توجه به مسائل زيادي چون زمان و مكان و مخاطبين و ......  به ظرفيت هاي ادبي اضافه شود( اتفاقي كه قطعا براي غزل، نيمايي، سپيد و ديگر قالب ها در قبل از پيدايش آن ها رخ داده است.) آنگاه شاعران يك قالب جديد براي بهره برداري دارند و بايد تا جايي كه قالب جديد به حد اعلا خود نرسيده است در راه تكامل و اعتلاي آن كوشيد، سپس هنگامي كه احساس شد(كه بوجود آمدن اين حس هم سال ها زمان مي برد و در عرض چند دقيقه رخ نمي دهد)  قالب مورد بحث ديگر توانايي و كشش لازم را ندارد بايد با درايت و جديت دلايل اين امر را شناسايي و با اصلاح و رفع آن دلايل به يك قالب مناسب ديگر دست يافت.

پر واضح است كه انجام هر يك از اين مراحل سالها زمان مي برد و براي طي اين مسير هم بايد افراد مستعد و مبتكر و خلاقي يافت شوند تا اين امور به دست آن ها صورت پذيرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط مدیریت کانون  | 

بمباران شيميايي شعر

يا

مانيفست ارتجاع خواهي

                                                                حسين كرماني

 به كساني كه يه كتاب شعر خوب و به درد بخور دم دستشون هست و اين سعادت رو دارن كه هنوز هم شعري رو بخونن كه ارزش خوندن داره پيشنهاد مي كنم كه به جاي خوندن اين مقاله همون شعرها رو بخونن و لذت ببرند!.

 

امروزه ديگر شعر، اگر نگوييم جايگاهي در بين اجتماع ندارد، بايد صادقانه با تلخي خاصي بپذيريم كه حداقل از جايگاه ويژه و ممتازي برخوردار نيست. در ارتباط با اين موضوع تا كنون حرف ها ي بسياري زده شده و بحث هاي بسياري صورت گرفته، و لي متاسفانه هنوز هم جامعه ما راهكاري براي برون رفت از اين مخمصه نيافته است.

بررسي علل و عوامل  اين موضوع كاري است كه از اين حقير(با دانش ادبي ناچيزش) برنمي آيد وليكن سكوت در برابر هجوم نامردانه نامردان عرصه بي خردي به شعر نيز از دست و زبان برنمي آيد!.

به هيچ روي مدعي نيستم كه آنچه كه در اين مقاله گفته خواهد شد عين ثواب است بلكه اينها(گفته هايم) اثرات همدم بودن شعر با من و من با شعر و تفكر در آنچه به روز شعر آمده است، مي باشد[ توجه كنيد كه مي گويم شعر و نه شعر معاصر، چرا كه بي گمان معتقدم شعر، شعر است بي هيچ قيد و صفتي. و خاصيت شعر بودن خاصيتي لايتغير است، يعني اگر گفته اي امروز شعر(و نه نثر) باشد، صد سال ديگر نيز شعر خواهد بود، چنانكه گفته هايي كه قرن ها پيش در جامعه به عنوان شعر( و نه نظم) مطرح بوده است امروز نيز شعر است، و بنابراين جفايي كه امروز بر شعر به اصطلاح معاصر مي رود جفايي است كه بر شعر مي رود چرا كه بني آدم اعضاي يك پيكرند!.]، و قدر مسلم كساني هستند كه با اين گفته ها موافق نخواهند بود پس بر آنان است كه دست به قلم برده و آنچه را كه در اين نوشتار نادرست مي دانند به بوته نقد بگذارند.

توضيح يك نكته ديگر نيز ضروري است و آن اينكه در اين نوشتار ارجاعات اكثرا به صورت كلي و نادقيق(و تنها براي ذكر اصل ماجرا) خواهد بود زيرا نه من حوصله ذكر دقيق كتاب ها و مجلات مورد بحث را دارم و نه احتمالا شما مجال سر زدن به آنها را داريد.

بحثي پيرامون لزوم تغيير در شعر و پويايي آن

گمان نمي كنم بر هيچ اهل ادبي پوشيده باشد كه شعر نيز از آنجا كه در اجتماع زندگي مي كند و در لا به لاي زندگي مردم نفوذ دارد، ناگريز براي ادامه حيات خود بايد به صورت پويا تغيير كند(و يا لااقل ما در اينجا اينگونه فرض مي كنيم) و به گفته دكتر شفيعي كدكني تمامي شاعراني كه در ادبيات فارسي جايگاهي والا دارند، يا در فرم و يا در معنا شعر را دچار تغيير(ي متعالي) كرده اند.

تحولي كه نيما در شعر فارسي بوجود آورد نيز، كاملا از همين مسئله ناشي مي شود. زيرا به گفته نيماي بزرگ و اغلب شاعران  و شاگردان او (كه بعدا هر كدام شاعري برجسته شدند)، شعر كهن فارسي تاب ورود تفكرات و انديشه هاي جديد را نداشت و به همين دليل كم كم از زندگي اجتماعي رخت بربسته بود. اما نيما با دركي شگرف دست به تغييري بزرگ زد و دوباره شعر را به ميان مردم آورد و يا به عبارتي بهتر اجتماع را مجبور به آشتي با الهه شعر كرد.

اما در زمينه تغيير در شعر چند نكته حايز اهميت است:

1-نخست آنكه بايد به اين سوال پاسخ داده شود كه تا چه اندازه شعر بايد تغيير كند و در راه تحول تا كجا بايد پيش رفت؟

آيا نبايد پذيرفت كه شعر، اگر دچار ركود و سستي شده و از اجتماع عقب افتاده باشد، مي بايست با انجام تغييرات بجا و مناسب آن را  به اجتماع رسانيد تا به طور عادي به زندگي خود ادامه دهد  و پس از آن، هنگامي كه شعر به ميان مردم باز گشت، ديگر لزومي ندارد كه مرتبا آن را دستكاري كنيم و مانند موش آزمايشگاهي با شعر رفتار نماييم(امري كه موجب قهر مجدد مردم با شعر خواهد شد.).

به عبارت ساده تر هنگامي كه دلايل تغيير مرتفع شود، ديگر چه نيازي به تغيير است؟؟؟

و كارهايي كه امروز نورسيدگاني كه در بهترين حالت مي توان آنان را شاعركاني (آن هم بهترين آنان را و نه همه شان را)ناميد با شعر مي كنند و هر روز طرحي نو و قالبي تازه براي شعر پديد مي آورند، به جرات مي توان گفت كه سراسر از سر ناداني و نا آگاهي وخودخواهي است. اصلا بايد ديد اين آقايان و خانمهاي ماوراء بنفش(به قول دكتر شفيعي كدكني) چه هدفي را از به اصطلاح نو آوري هاي خود دنبال مي كنند؟؟ اگر هدف به اجتماع رساندن شعر است؟؟ كه شعر با تحول نيما به اجتماع برگشت و اگر هدف تنها و تنها طرح نام خود و افه روشنفكري گذاشتن براي مردم است(كه  بنا به دلايل متعدد فكر مي كنم اينگونه است) ما را با آنها كاري نيست. چه كاري كه اين شاعران فردا(به قول خودشان!) انجام مي دهند مانند آن است كه هنگامي كه شخصي تشنه است او را با ليواني آب از تشنگي نجات دهيم(و در واقع در حق او لطفي انجام دهيم)، اما هنگامي كه شخص مذكور سيراب شد با اصرار و اجبار به او در حد يك بشكه آب بخورانيم، كه مسلما جز تركيدن آن بيچاره حاصلي نخواهد داشت و با اين عمل ما نه تنها لطفي نكرده ايم كه جفايي بس بزرگ را مرتكب شده ايم. ( البته نام ما با اين كار به عنوان ديوانه اي ورد زبانها و مايه تمسخر همگان خواهد گشت.)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 8:46 قبل از ظهر  توسط مدیریت کانون  |