آقاي كيارستمي حافظ به كدام سعي؟
اين كتاب در 18 فصل و 693 صفحه دربردارنده مصرعهايي از غزليات حافظ است كه كلمات آن به صورت مقطع در يك صفحه كامل آمده است.
در نظر كارشناسان اين روايت نه براي به دست دادن صورت صحيح از نسخ بهجا مانده است (روايت قزويني و خانلري و سايه و...) نه براي به دست دادن بهترين و قويترين ابيات بهجا مانده (روايت محمدعلي فروغي و...) و نه براي درست خواندن و درست تلفظ كردن و درست فهميدن (چنانكه روايت احمد شاملو را در خور اين هدف ميپندارند) صورت گرفته است.
نه كيارستمي و نه ناشر حافظ شناس آن، يعني بهاءالدين خرمشاهي، درباره ويژگيهاي اين روايت و معيارهاي قابل بحث و نظر آن نيز سخني به ميان نياوردهاند.
خرمشاهي در توصيف مقدمه گونهاي كه بر اين اثر نگاشته است تمام ويژگي آن را در "قاب گيري" و "برجستهسازي"برخي مصرعهاي "كمترمشهور" حافظ ميداند كه "پرپرواز" به اين اشعار داده است. حال آنكه با اندك تاملي براي اين روايت معلوم ميشود كه اين روايت نه تنها صرفا اشعار كمتر مشهور را دربرنميگيرد بلكه درقاب گيري و برجسته سازي آنها هم اتفاق ويژه و بديعي نيفتاده است كه شايسته چنين توصيفي آن هم از سوي يكي از حافظ شناسان مشهور باشد.
كارشناسان نكته عجيبتر را در بديع وانمود كردن چنين روايتي از سوي استاد خرمشاهي در اين امر دانستهاند كه ايشان خود، سالها قبل در نقد شاملو چنين گفتهاند: "حافظ شيراز[شاملو] را كه باز ميكنيد، نخستين چيزي كه نه چشم و نه عقلتان ميپذيرد، زير هم چاپ شدن مصرعهاست، به شيوه شعر نو و به بهانه اين كه ضرورت نقطهگذاري چنين ترتيبي را ايجاب ميكرده. يعني يك بدعت، بدعتي ديگر به بار آورده". (ذهن و زبان حافظ، صفحه217)
اين كارشناسان به اين نكته تناقض آميز اشاره ميكنند كه ايشان در جاي ديگر"جوانفريبترين" و "خامدستانهترين" و "بيروشترين" و "بيمبناترين" «روايتهاي» ذوقي-سليقهاي ديوان حافظ را در تاريخ دويست ساله تصحيح و طبع اين ديوان برساخته احمد شاملو خوانده است.(حافظ، بهاءالدين خرمشاهي، صفحه 265)
نكته گفتني ديگر آنكه اگر، به عنوان مثال، به صورت اتفاقي مصرعهاي سوم از غزليات حافظ را، بدون علم قبلي به اينكه اين مصرعها كدامند، گزينش كنيد و روبروي هم در دو صفحه چاپ كنيد چگونه ميتوان معنايي را كه اين همجواري به ياري تفسيرپذيري اعجاب آور و پيچيدگي مضموني اشعار حافظ صورت ميگيرد به حساب شخص گزينشگر گذاشت؟ علم به اين گزينش اتفاقي آشكاركننده طراري نهفته در چنين كاري است و آنكه از اين موضوع بي خبر است در ورطه اين فريب خواهد بود.
البته قصد اين انتقاد نيت كاوي و انگيزهجويي نيست و حتي بالاتر از آن ميگوييم حافظ به روايت كيارستمي به طورحتم با توجه به نوعي ذهنيت هنرمندانه تدوين شده است اما بحث بر سر اين است كه چنين ذهنيتي چگونه به عينيت تبديل ميشود و وجه ارتباطي مييابد؟ و بر چه اساس و معياري؟ حافظ به روايت كيارستمي ناتوان از ارائه اين معيار و وجه ارتباطي است و به علاوه مصداق سهلممتنع نيز نخواهد بود. قياس گزينش اتفاقي اشعار حافظ با كار كيارستمي هم از اين روست.
بالاخره بايد پرسيد آيا اگر فرد ديگري غير از كيارستمي چنين كاري را براي چاپ خدمت جناب خرمشاهي ميبرد ايشان حاضر به چاپ آن بودند؟ اگر بله، بهتر است ايشان حداقل در چاپهاي بعدي توضيح مبسوط تري از ويژگي هاي چنين اثري به دست دهند.
منبع:سایت تبیان
اهانت به مقدسات اسلامی و ساحت پيامبر اکرم(ص) را به پيشگاه ولی امر حضرت حجت ابن الحسن و تمامی مسلمانان جهان تسليت می گو ييم.
کانون ادبی پرنيان
غزل ۱۷
زمان زمانه خوبی برای ما شدن است!
برای از غم لیلا و نان جدا شدن است
برای بار سفر را و دیدن اینکه
چقدر فاصله از هیچ هیچ تا شدن است
به غیر رستم دستان کسی نمانده ولی
چه سود طالع او نیز اژدها شدن است
شکسته باد پر و بالت ای همیشه وهم
که هدیه تو به این قوم- بی صدا شدن- است
مگر بهار بیاید به همت گل زرد
و گرنه باغ شما در تب فنا شدن است
سر تمامی مردم به قصه ای گرم است
و دست ها همه سرگرم ها شدن است!
چه روزگار غریبی که عشق می داند
سزای هر دل عاشق به انزوا شدن است!
بمان! بمان و زمین را به آسمان برسان!
که بهترین خبر از تو رها هوا شدن است!
--------------------------------------------
ضمنا اولین جلسه کانون ادبی در سال جدید دو شنبه همین هفته برگزار میشه!
حسین کرمانی
به نام آن پرنده که بی واژه شعر می گوید
باز هم گرد هم می آئیم تا آغازی دوباره را به تماشا بنشینیم
با پشتوانه دل های ساده مان
و با حضور شمایی که همیشه اید
اولین جلسه کانون ادبی دانشگاه شهید بهشتی تهران
شنبه ۸ مهر ماه سال ۱۳۸۵
آلاچیق روبروی کانکس های امور فرهنگی
حضور سبزتان را چشم انتظاریم
یکی از دوستان غزلی از استاد مرحوم حسین منزوی رو خواسته بود که من براش فرستادم ولی حیفم اومد که اون غزا رو اینجا نذارم:
شهر - منهاي وقتي که هستي - حاصلش برزخ خشک وخالي
جمع آيينه ها ضربدر تو، بي عدد صفر، بعد از زلالي
مي شود گل در اثناي گلزار، مي شود کبک در عين رفتار
مي شود آهويي در چمنزار، پاي تو ضربدر باغ قالي
چند برگي است ديوان ماهت؟ دفتر شعرهاي سياهت؟
اي که هر ناگهان از نگاهت يک غزل مي شود ارتجالي
هر چه چشم است جز چشم هايت، سايه وار است و خود در نهايت
مي کند بر سبيل کنايت مشق آن چشم هاي مثالي
اي طلسم عدد ها به نامت! حاصل جزر و مد ها به کامت!
وي ورق خورده ي احتشامت هر چه تقويم فرخنده فالي!
چشم وا کن که دنيا بشورد! موج در موج دريا بشورد!
گيسوان باز کن تا بشورد شعرم از آن شميم شمالي
حاصل جمع آب و تن تو، ضربدر وقت تن شستن تو
هر سه منهاي پيراهن تو، برکه را کرده حالي به حالي
+---------- یادمون نره که یکی از شاعرانی که تو این مملکت بهش ظلم شد مرحوم حسین منزوی بزرگ بود.
بمباران شیمیایی شعر-قسمت دوم
حسین کرمانی
۲- نكته دوم در تغيير شعر اينست كه واقعا چه اجزايي از شعر دچار ركود شده اند( و بايد تغيير كنند؟) و اساسا كدام يك از اجزاي بافتي به نام شعر قابل تغييرند؟آيا هر جزيي از شعر را كه دلمان خواست مي توانيم تغيير دهيم و يا نه، بايد تابع مقرراتي نيز در اين زمينه باشيم؟
همان طور كه همه مي دانيم بزرگترين تغييري كه نيما در شعر داد، تغيير در چيدمان افاعيل عروضي شعر و جايگاه قافيه در شعر بود و با اين كار بسياري از قيد و بندهاي قوالب شعر سنتي و كهن را از ميان برداشت. گذشت زمان نيز نشان داد كه نيما جزئي را تغيير داد كه نياز به تغيير داشت و اگر تغيير نمي يافت نه تنها خود از بين مي رفت بلكه مانند عضوي فاسد كل را نيز به سوي كسالت و نابودي پيش مي برد.( و اين انتخاب دقيق و بجا حاصل سالهاي زيادي بود كه نيما با تفكر و غرق شدن در شعر و عرقريزان روحي، در پي يافتم عضو ناسالم شعر كهن بود). شاملو نيز در وزن شعر تغييرات گسترده اي پديد آورد(و من معتقدم كه وزن را اساسا از بين نبرد، چرا كه خود در شعرش بسيار از وزن بهره برده است، حتي اگر گفته اش خلاف اين باشد!) و اين تغييرات نيز تا اندازهء زيادي بجا و درست بود( كه موفقيت شاملو گواه اين امر است.) و اين نيز حاصل بيش از سي سال تجربه و تمرين و ممارست شاملو در زمينه وزن شعر بود.
اما بعد از اين دو كسي را نداشته ايم كه تغيير وسيعي در اجزاي شعر(به درستي) پديد آورد.
اما به عنوان مثال ، امروزه سخن هايي زده مي شود مبني بر اينكه بايد معنا را از شعر گرفت و در واقع بايد شعر را از قيد معنا آزاد كرد!!!!. تنها سخني كه مي شود به اين عزيزان گفت اين است كه وقتي حرفي نداريد، مجبور نيستيد حرف بزنيد!. البته به گونه ديگري نيز مي توان اين قضيه را بررسي كرد و آن هم اين ست كه اين حضرات براي شعر(حد اقل) سه جزء متصور شده اند: قالب و يا فرم، وزن( و يا موسيقي) و معنا . سپس ديده اند كه قالب را كه نيما عوض كرد، وزن را هم شاملو عوض كرده است، حال چه چيز باقي مي ماند؟ خب معلوم است، معنا. پس براي اينكه به زعم خودشان سري توي سرها دربياورند و بگويند ما هم هستيم، داد سخن داده اند كه بايد شعر را از قيد معنا رها كرد!!!!. (البته ممكن است در حين اينكه به اين نظرات گرانبها فكر مي كرده اند، به طور تصادفي كتابهايي در زمينه آراء ساختارگرايان و پسا ساختارگرايان و ساختار شكنان و ............ هاي غربي خوانده باشند.) فارغ از آنكه اصلا آيا جزء معنا در شعر قابل تغيير است و يا نه؟ و اگر بر فرض محال قابل تغيير است آيا اكنون نياز به تغيير آن هست؟ و با تغيير آن آيا كمكي به شعر و ايجاد رابطه قويتر بين شاعر و مردم مي كند يا نه؟(و جواب اين سوالات را مي توانيد از آنچه امروز بر سر رابطه شعر و مردم آمده است دريابيد.)
3- بعد از آنكه تغييرات مناسب را در شعر داديم بايد تلاش كنيم تا قالب جديد(كه با اصلاح قالب قديم بدست آمده است) را به درجه اعلاي قدرت خود برسانيم و از تمامي ظرفيت هاي آن درسرايش شعر بهره ببريم. آنگاه هنگامي كه ديگر اين قالب به آنجا رسيد كه ديگر چيز تازه اي براي ارائه نداشت با تغييرات لازم قالبي نو بسازيم.
امروزه اكثر منتقدان معترفند كه تواناييهاي زيادي از قالب نيمايي مورد توجه افرادي كه مي خواهند شعر بگويند، قرار نگرفته است. اما با اين حال، شاهد آن هستيم كه هر روزه قالب هاي جديدي از سوي بزرگ متفكران معاصر(به اصطلاح خودشان) توليد و روانه بازار مي شوند.
اصلا جواب اين سوال كه چرا در دهه ها ي اخير شاعر تراز اولي نداشته ايم به همين مطلب بر مي گردد. وقتي قالبي ارائه مي شود و پيش از آنكه به حد اعلاي خود برسد كنار گذاشته شده، و ده ها و شايد هم صد ها قالب من در آوردي ديگر پابه عرصه وجود مي گذارند ديگر كدام شاعر مي خواهد مشهور شود؟
به طور حتم همه ما مي دانيم كه شاعران شهير اين سرزمين هركدام در قالب و در سبكي سرآمد روزگار خود و روزگار قبل و بعد خود بوده اند. اما امروزه هر كسي كه ادعاي شاعري دارد در عرض چند دقيقه(و يا اگر خيلي بخواهد روي قالبش كار كند، چند ساعت) سبكي ارائه مي دهد و باد به غبغب انداخته عنوان مي دارد كه اين سبك، سبك شخصي اوست و رو دست ندارد. و اينگونه مي شود كه هيچ قالبي پايدار نمي ماند و هيچ شاعري نامدار نمي گردد.
4- مسئله ديگري كه امروز در ارائه قالب ها و سبك هاي شعري پديدار شده است، تقليد از قالب ها و سبك هاي غربيان است.ابتدا به اين نكته بايد توجه كنيم كه نيما ثابت كرد كه ما با تغيير در قالب هاي موجود در ادبيات خودمان مي توانيم به ساختارهايي دست پيدا كنيم كه نيازهاي ادبي ما را مرتفع سازند.(چرا كه در آن روزگار و حتي پيش از نيما هم كم نبودند كساني كه با ترجمه اشعار غربيان و تقليد صرف از آنها داعيه نو آوري داشتند.)
اما نكته اي كه در گرته برداري از قالب هاي اشعار غربيان فراموش شده است اين است كه هر قالبي در هر مكان و زماني نمي تواند مورد قبول مخاطب قرار بگيرد. اگر قالبي در اروپا مورد قبول است و طرفدار دارد هيچ لزومي ندارد كه آن قالب در اينجا(كه ايران است!) جواب بدهد. و نكته ديگر آنكه براي ارائه يك قالب جديد لزوما بايد سالها(و چه بسا قرن ها) وقت صرف كرد و مي بايست افراد زيادي آن قالب را آزمايش كرده در راه رفع كمبود ها و نقايص آن بكوشند، آنگاه قالب تازه متولد شده كه از آزمايش هاي سخت سر بلند بيرون آمده است، به طور شسته و رفته در اختيار جامعه ادبي، براي استفاده هاي بعدي، قرار گيرد. نه اينكه ما امشب بخوابيم و فردا كه از خواب بيدار شديم، قالبي تازه ارائه كنيم و انتظار داشته باشيم كه آن قالب به طرفه العيني در همه جا پخش شود و مورد تحسين قرار گيرد و هنگامي كه اينگونه نشد، به جاي پذيرفتن اشتباه خود، گناه را به گردن ديگران بياندازيم و ادعا كنيم كه ديگران نمي فهمند و گرنه كار ما حرف ندارد!.
از جميع مباحثي كه مطرح شد مي توانيم نتيجه بگيريم كه براي تولد يك قالب جديد افراد زيادي بايد زحمت بكشند و كار كنند تا اينكه يك قالب مناسب، با توجه به مسائل زيادي چون زمان و مكان و مخاطبين و ...... به ظرفيت هاي ادبي اضافه شود( اتفاقي كه قطعا براي غزل، نيمايي، سپيد و ديگر قالب ها در قبل از پيدايش آن ها رخ داده است.) آنگاه شاعران يك قالب جديد براي بهره برداري دارند و بايد تا جايي كه قالب جديد به حد اعلا خود نرسيده است در راه تكامل و اعتلاي آن كوشيد، سپس هنگامي كه احساس شد(كه بوجود آمدن اين حس هم سال ها زمان مي برد و در عرض چند دقيقه رخ نمي دهد) قالب مورد بحث ديگر توانايي و كشش لازم را ندارد بايد با درايت و جديت دلايل اين امر را شناسايي و با اصلاح و رفع آن دلايل به يك قالب مناسب ديگر دست يافت.
پر واضح است كه انجام هر يك از اين مراحل سالها زمان مي برد و براي طي اين مسير هم بايد افراد مستعد و مبتكر و خلاقي يافت شوند تا اين امور به دست آن ها صورت پذيرد.
اسم پر طمطراق خانه شاعران ایران تو هر ادمی توقع و انتظار زیادی رو ایجاد می کنه و لی افسوس که اونجا کار خاصی انجام نمیشه! تقریبا کاری انجام نمیشه.
امروز توی خانه شاعران رفتاری رو نسبت به یکی از مراجعین دیدم که حالم از هرچی آدم بود تو اونجا بهم خورد.
نمیدونم ما که هنوز کوچکترین اصول انسانی شعر رو نمی تونیم تو رفتارمون تاثیر بدیم چرا فکر می کنیم شعرمون باید موفق و سر زبون ها باشه؟؟؟
حسین کرمانی
بمباران شيميايي شعر
يا
مانيفست ارتجاع خواهي
به كساني كه يه كتاب شعر خوب و به درد بخور دم دستشون هست و اين سعادت رو دارن كه هنوز هم شعري رو بخونن كه ارزش خوندن داره پيشنهاد مي كنم كه به جاي خوندن اين مقاله همون شعرها رو بخونن و لذت ببرند!.
امروزه ديگر شعر، اگر نگوييم جايگاهي در بين اجتماع ندارد، بايد صادقانه با تلخي خاصي بپذيريم كه حداقل از جايگاه ويژه و ممتازي برخوردار نيست. در ارتباط با اين موضوع تا كنون حرف ها ي بسياري زده شده و بحث هاي بسياري صورت گرفته، و لي متاسفانه هنوز هم جامعه ما راهكاري براي برون رفت از اين مخمصه نيافته است.
بررسي علل و عوامل اين موضوع كاري است كه از اين حقير(با دانش ادبي ناچيزش) برنمي آيد وليكن سكوت در برابر هجوم نامردانه نامردان عرصه بي خردي به شعر نيز از دست و زبان برنمي آيد!.
به هيچ روي مدعي نيستم كه آنچه كه در اين مقاله گفته خواهد شد عين ثواب است بلكه اينها(گفته هايم) اثرات همدم بودن شعر با من و من با شعر و تفكر در آنچه به روز شعر آمده است، مي باشد[ توجه كنيد كه مي گويم شعر و نه شعر معاصر، چرا كه بي گمان معتقدم شعر، شعر است بي هيچ قيد و صفتي. و خاصيت شعر بودن خاصيتي لايتغير است، يعني اگر گفته اي امروز شعر(و نه نثر) باشد، صد سال ديگر نيز شعر خواهد بود، چنانكه گفته هايي كه قرن ها پيش در جامعه به عنوان شعر( و نه نظم) مطرح بوده است امروز نيز شعر است، و بنابراين جفايي كه امروز بر شعر به اصطلاح معاصر مي رود جفايي است كه بر شعر مي رود چرا كه بني آدم اعضاي يك پيكرند!.]، و قدر مسلم كساني هستند كه با اين گفته ها موافق نخواهند بود پس بر آنان است كه دست به قلم برده و آنچه را كه در اين نوشتار نادرست مي دانند به بوته نقد بگذارند.
توضيح يك نكته ديگر نيز ضروري است و آن اينكه در اين نوشتار ارجاعات اكثرا به صورت كلي و نادقيق(و تنها براي ذكر اصل ماجرا) خواهد بود زيرا نه من حوصله ذكر دقيق كتاب ها و مجلات مورد بحث را دارم و نه احتمالا شما مجال سر زدن به آنها را داريد.
بحثي پيرامون لزوم تغيير در شعر و پويايي آن
گمان نمي كنم بر هيچ اهل ادبي پوشيده باشد كه شعر نيز از آنجا كه در اجتماع زندگي مي كند و در لا به لاي زندگي مردم نفوذ دارد، ناگريز براي ادامه حيات خود بايد به صورت پويا تغيير كند(و يا لااقل ما در اينجا اينگونه فرض مي كنيم) و به گفته دكتر شفيعي كدكني تمامي شاعراني كه در ادبيات فارسي جايگاهي والا دارند، يا در فرم و يا در معنا شعر را دچار تغيير(ي متعالي) كرده اند.
تحولي كه نيما در شعر فارسي بوجود آورد نيز، كاملا از همين مسئله ناشي مي شود. زيرا به گفته نيماي بزرگ و اغلب شاعران و شاگردان او (كه بعدا هر كدام شاعري برجسته شدند)، شعر كهن فارسي تاب ورود تفكرات و انديشه هاي جديد را نداشت و به همين دليل كم كم از زندگي اجتماعي رخت بربسته بود. اما نيما با دركي شگرف دست به تغييري بزرگ زد و دوباره شعر را به ميان مردم آورد و يا به عبارتي بهتر اجتماع را مجبور به آشتي با الهه شعر كرد.
اما در زمينه تغيير در شعر چند نكته حايز اهميت است:
1-نخست آنكه بايد به اين سوال پاسخ داده شود كه تا چه اندازه شعر بايد تغيير كند و در راه تحول تا كجا بايد پيش رفت؟
آيا نبايد پذيرفت كه شعر، اگر دچار ركود و سستي شده و از اجتماع عقب افتاده باشد، مي بايست با انجام تغييرات بجا و مناسب آن را به اجتماع رسانيد تا به طور عادي به زندگي خود ادامه دهد و پس از آن، هنگامي كه شعر به ميان مردم باز گشت، ديگر لزومي ندارد كه مرتبا آن را دستكاري كنيم و مانند موش آزمايشگاهي با شعر رفتار نماييم(امري كه موجب قهر مجدد مردم با شعر خواهد شد.).
به عبارت ساده تر هنگامي كه دلايل تغيير مرتفع شود، ديگر چه نيازي به تغيير است؟؟؟
و كارهايي كه امروز نورسيدگاني كه در بهترين حالت مي توان آنان را شاعركاني (آن هم بهترين آنان را و نه همه شان را)ناميد با شعر مي كنند و هر روز طرحي نو و قالبي تازه براي شعر پديد مي آورند، به جرات مي توان گفت كه سراسر از سر ناداني و نا آگاهي وخودخواهي است. اصلا بايد ديد اين آقايان و خانمهاي ماوراء بنفش(به قول دكتر شفيعي كدكني) چه هدفي را از به اصطلاح نو آوري هاي خود دنبال مي كنند؟؟ اگر هدف به اجتماع رساندن شعر است؟؟ كه شعر با تحول نيما به اجتماع برگشت و اگر هدف تنها و تنها طرح نام خود و افه روشنفكري گذاشتن براي مردم است(كه بنا به دلايل متعدد فكر مي كنم اينگونه است) ما را با آنها كاري نيست. چه كاري كه اين شاعران فردا(به قول خودشان!) انجام مي دهند مانند آن است كه هنگامي كه شخصي تشنه است او را با ليواني آب از تشنگي نجات دهيم(و در واقع در حق او لطفي انجام دهيم)، اما هنگامي كه شخص مذكور سيراب شد با اصرار و اجبار به او در حد يك بشكه آب بخورانيم، كه مسلما جز تركيدن آن بيچاره حاصلي نخواهد داشت و با اين عمل ما نه تنها لطفي نكرده ايم كه جفايي بس بزرگ را مرتكب شده ايم. ( البته نام ما با اين كار به عنوان ديوانه اي ورد زبانها و مايه تمسخر همگان خواهد گشت.)
به اطلاع همه دوستان می رسونم که جلسه شعرخوانی این هفته بدلیل تعطیل بودن روز سه شنبه برگزار نمی شود.
با تشکر
کرمانی
غازها را به چرا برده ای؟
یا لای
جرز دیوار مانده ای؟
که هر چه شعر
شعر که نه شاهکار
می گویم.
بع بع نمی کنی؟؟!
بیشعور عوضی!
برای داوود باقری
و بزرگی کودکانه اش!
آسان ترین پرنده که حل می شوی چه زود
در پیچ و تاب تشنگی ات مانده ای
که رود
خود را به تو برساند
و می شوی
جویی که قبل تو در ماجرا نبود!
......
تقدیم راه شما می کند ببین
گردی که از قداست آئینه ها زدود
زنجیر هر چه تکرار می شود
شاعر
که یک غزل بی شما سرود
اما،
اگر
و باید و شاید کنار رفت
وقتی تو آمدی اینجا
در این حدود
باران گرفت و کودکی ها مان شروع شد
من بودم و تو بودی و یک گنبد کبود ................
دوستان عزيز كانون ادبي در نظر دارد جلسات تابستاني كانون را از هفته آينده راه اندازي نمايد.
به همين منظور از كليه دوستاني كه مايل به شركت در اين جلسات مي باشند دعوت مي شود كه با اي ميل كانون مكاتبه نمايند تا زمان و مكان برگزاري به اطلاع دوستان برسد
با تشكر
مديريت كانون ادبي
و اما بالاخره موفق شدیم که فایل های پی دی اف خبرنامه ها رو تو وبلاگ بذاریم!
منتظر نظراتتون هستیم!.
حبرنامه 19 اردی بهشت- صفحات 1 و 2
ديدنت بي نظير منظره هاست
فصل گلگشت دشت ها ، دره هاست
خواندن نام بغضواره ي تو
آرزوي تمام حنجره هاست
چشم شيدايم از درون و برون
در تو مشتاق گنج و گستره هاست
عشق در چشم هاي بي گنهت
شاهد انقراض هوبره هاست
گذر ترمه پوش خاطره ات
در خيالم عبور شاپره هاست
گوهرت بي دروغ و بي غل و غش
سره اي در ميان ناسره هاست
آنچه گل مي كند به گونه ي تو
رنگ سرم تمام باكره هاست
دست هاي پر از شقايق تو
باني فتج باب پنجره هاست
روز دوم
صبح به خودي خود بيدار مي شوم!. با احسان و ميثم (كه در يك اتاق با هم قرار داريم) براي صرف صبحانه مي رويم و آنجا است كه به ما اعلام مي كنند سريعاً بعد از خوردن صبحانه حاضر شويم تا به كارگاهها برسيم و ما هم كه مي دانيم كارگاهها تا قبل از ساعت 10 تشكيل نمي شود، هيچ عجله اي نداريم.
بعد از صبحانه مجدداً اتوبوس عهد بوقي را مي آورند تا ما را به باشگاه منتقل كند. و مجدداً مسير 10 دقيقه اي را در مدت 40 دقيقه طي مي كنيم و به باشگاه ميرسم. ساعت حدود 9 است و همانطور كه انتظار داشتيم هنوز هيچ كارگاهي تشكيل نشده است، احسان مي خواهد به راه آهن برود و بليطش را عوض كند. من هم با او همراه مي شوم و ساعت 10:30 به باشگاه برمي گرديم.
كارگاه شعر كلاسيك با حضور دكتر امين پور تشكيل شده است و من نيز به همراه هادي شفيع زاده كه از دامغان آمده است به كارگاه مي رويم.
ساعت 11:15 است كه استاد استراحت اعلام مي كند تا ادامه كلاس بعد از استراحت برگزار شود.
در فاصله استراحت خودم را به دكتر مي رسانم و از او مي خواهم كه در برنامه هايي كه در دانشگاه اجرا خواهيم كرد شركت كند ولي ايشان مي فرمايند كه تا 2 سال ديگر در هيچ برنامه اي شركت نخواهند كرد!. بهر حال مشغول مي شويم و از خودمان پذيرايي مي كنيم ، در همين حين به ما اعلام مي شود كه نشست تشكيلاتي مجمع كانون هاي ادبي برگزار خواهد شد و من به اتفاق ديگر دوستان به به سالن كنفرانس مي رويم.
آقاي پناهي(دبير مجمع كانونهاي ادبي) برنامه را آغاز مي كند و از بچه ها مي خواهد در مورد فعاليت هايشان صحبت كنند. بعد از چند نفري كه صحبت هاي كوتاهي انجام مي دهند نوبت به من ميرسد و از برنامه هاي انجام شده و جاري كانون مي گويم و با آقاي پناهي مشغول صحبت و بحث مي شوم كه دوستان مسئول اعلام مي كنند آقاي عمادنيا براي صحبت در مورد فسفه و ادبيات آمده است و باز هم اين ناهماهنگي است كه به چشم مي آيد. نشست تعطيل مي شود و همانجا مشغول شنيدن صحبتهاي ايشان مي شويم. بحث جالبي است و آقاي عماد نيا نيز بسيار با حوصله و احترام برنامه را به پيش مي برد. در پايان قرار بر اين مي شود كه نشست بعد از صرف نهار در ساعت يك ادامه يابد.
ساعت يك به سالن برمي گردم ولي هيچ خبري نيست!. من و تعدادي ديگر از بچه ها تا ساعت 1:30 منتظر ورود دوستان مسئول مي مانيم ولي خبري نمي شود. به ناچار به دنبال آقاي پناهي مي روم و ايشان را در حلقه دوستان در محفل شعر خواني مي يابم و ايشان را در جريان معطلي بچه ها قرار مي دهم. به هر حال بعد از كمي كش و قوس مجدداً نشست برگزار مي شود و بچه ها صحبت مي كنند. در مورد راهكارهايي كه مي توانند براي انجام برنامه هايشان در پيش گيرند و انتقاداتي به اعضاي مركزي مجمع وارد مي كنند ولي در پايان جلسه به بهترين نحو ممكن ودر فضايي دوستانه با رد و بدل شدن كلي تلفن و اي ميل به پايان مي رسد!.
برنامه بعدي مسئولين بازديد از نمايشگاه كتاب است. ساعت حدود 6 است كه به نمايشگاه مي رسيم و من براي استراحت و انجام كارهاي معوقه ام به خوابگاه مي آيم!.
ساعت 8 به نمايشگاه برمي گردم تا طبق برنامه به با بچه ها به هتل برگرديم ولي كسي را پيدا نمي كنم!. بعد از مدتي جست و جو تعدادي از بچه ها را مي بينم كه طبق قرار قبلي جلوي درب شمالي ايستاده اند. ولي خبري از ماشين و مسئولين نيست!. تا ساعت 9:30 معطل هستيم و تماسهاي متعددي با مسئولين برنامه مي گيريم و در نهايت بهترين راه را برمي گزينيم و خودمان را با اتوبوسهاي واحد به م. هفت تير مي رسانيم و از آنجا نيز با نزديك يك ساعت پياده روي خودمان را به هتل مينا مي رسانيم و تمامي دوستان را شاد و خندان آنجا مي بينيم!.
شام صرف مي شود و ديگر هيچ صحبتي از پنل و گفتگو نمي شود!. با علي مرسلي و مصطفي حسن زاده قدم زنان به هتل هالي برمي گرديم و پرونده روز 20 اردي بهشت را هم مي بنديم!.
۱- از اینکه هنوز نتونستم گزارش دومین روز دوسالانه ادبی رو توی وبلاگ قرار بدم معذرت می خوام ولی این کار یه سری دلایل فنی داره! و گرنه من گزارش رو نوشتم!.
۲- همونطور که قول دادم روز شنبه می تونید ویژه نامه کانون رو توی وبلاگ و ای میلهاتون(اگه تو گروه عضو هستید) ببینید!
۳- اگه دوست دارید می تونید شعرهاتون و یا هر مطلب ادبیه دیگه ای که دارید رو بفرستید تا من تو وبلاگ قرارشون بدم
۴- زیاده عرضی نیست!
۵- شنبه اینجا کلی مطلب جدید خواهید دید!
به علت به حد نصاب نرسيدن تعداد اعضاي شركت كننده
اردوي امامزاده طاهر كرج لغو شد!
به نام آن پرنده که بی واژه شعر می گوید
بالاخره وبلاگ کانون ادبی دانشگاه شهید بهشتی هم افتتاح شد تا ما هم در عصر انفجار اطلاعات و تکنولوژی و این جور حرفا، سرمون بی کلاه نمونه!.
از این به بعد اینجا خیلی چیزها میتونید بخونید و ببینید از جمله:
۱- اخبار و اطلاعیه های کانون
۲- اشعار اعضای انجمن
۳- اشعار و زندگینامه های شاعران بزرگ ایرانی و خارجی
و ....... و ........ و هزاران هزار مطلب دیگه!
پس با ما همراه باشید.
یا حق!