گاهی چقدر حرف دلم را نمی زنم
سر می کشم به ذهن کسی/ که فقط منم
زل می زنم به رهگذرانی که رفته اند
به خواب کوچه ای که پر است از نبودنم
رو به خودم نشسته ام و کفش های من
هی جفت می شوند به سمت نرفتنم
بارانی ام به خانه می آید بدون من
هر روز/تا بفهمم/ یخ می زند تنم
تا ذره ذره کوه شوم در مسیر باد
آن وقت برف های جهان شال گردنم
من سایه ی غروب که در فکر خودکشی
بر ریل های یخ زده ی راه آهنم
این چندمین شب است که من دفن می شوم؟!
رو به خودم/ به سمت منی که فقط منم
گاهی درست مثل خودم راه می روم
گاهی درست مثل خودم حرف می زنم
" پیمان سلیمانی ـــ کرمانشاه "
باز نوروز است
و
پیک روزگار
قصه ی سال دگر را گفته است.

باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه ی چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه ی جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده است
باز کن پنجره ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سر و سینه ی گل های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟!
حالیا معجزه را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
خاک جان یافته است!
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن!
« فریدون مشیری»
خبر خبر:
مجله ی پرنیان منتشر شد!
سلام دوستان!
از تاخیر بیش از حد در به روز کردن وبلاگ از همه معذرت می خوام.
جلسات هفتگی شعر خوانی و نقد شعر کانون ادبی پرنیان دوشنبه ها از ساعت ۱۲ الی ۱۵ برگزار می گردد.
مکان: دانشکده ی روان شناسی ـ کلاس ۲۶
منتظرتون هستیم ![]()
به اذن الله
فرمانده عشاق دل آگاه حسین است
بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است
از مردم گمراه جهان راه مجویید
نزدیک ترین راه به الله حسین است
این روزها هوا بوی کربلا می دهد بوی تشنگی ...عطش ..عطش..
این روز ها هوا هوای عاشقی است و جنون برای اتصال به منبعی غیر زمینی .
پیرهن های سیاه، دستهایی که با شور بالا می رود و با عشق به سینه می کوبد،صدای سنج و طبل، سقاهای کوچک سفید پوش !
همه معتقدیم که عاشورا یک باور عمیق قلبی است. از کودکی با عشق به حسین (ع) و عاشورا بزرگ شده ایم، اما به نظر می رسد مثل تمام چیزهایی که این سالها تغییرکرده اند.عاشورا و محرم و شیوه عزاداری ما نیز در حال تغییر است. محرم و عاشورا صحنه سوز جگر و اشک و درک مصیبتی عظیم بوده که بر آل پیامبر در کربلا رفته است. اگر حتی درک و تفکر عمیق پشت هیئت های ساده و سینه زنی های پر شور و حال و نذری های محقرانه و ساده نبود، ولی عشق بود و اخلاص وسادگی ویک دنیا شور و اعتقاد محکم به این که " من از حسین دم می زنم دم می زنم آتیش به عالم می زنم " .
هیئت ها ،عزاداران، مرشدان و صاحبان تکایا، نوحه ها ومداحی ها، شیوه ی عزاداری ها، چرایی حضور در این مجالس امروزه برایم سوال برانگیز و قابل تاسف است . امروز محرم و عاشورا کارناوال غم انگیزی است از رژه روندگان زن و مرد که خود را با آخرین مد های ماهواره آراسته اند. جدیدترین مدلهای لباس و مو و آرایش زنانه و حتی مردانه ؟!!را می توان در این کارناوال بزرگ به رایگان دید بدون نیاز به دیش و پخش کاملا زنده ! نه ! چه می گویم به رایگان ؟ نه! به قیمت بازی با شور و احساس مذهبی یک ملت. این نمایش بزرگ مردمی امروز جایی برای هر چیز جز عزاداری است؛ جای دید و بازدید و گشت و گذار و جمع های دوستانه ... در این کارناوال بزرگ همه چیز زیر نام حسین جایز است.
البته جزء فراموش نشدنی دیگر این نمایش قدرت نمایی عده ای زیر "علامت ها " و "چلچراغ ها " است . که محصول یک سال تلاش را در پاورلیفتینگ را به اثبات می رساند !!! نوحه سرایی ها در این وادی شاهکاریست در شعر و آهنگ و خلاقیتی است شگرف در تبدیل هر ترانه ای به نوحه !
و چه تمثیل ها که کشیده نمی شود. از چشم و ابروی حضرت عباس و علی اکبر و . . . که زمانی بد می شود که ما عاشورا را تا حد گریه و زاری برای آن چشم و ابرو پایین بیاوریم .(نوحه ای گوش می کردم در مورد حضرت عباس . که نوحه خوان وسط نوحه برای تهییج بیشتر حضار می گفت "خوشگل ام البنینه !!!" )
امروزه از اوایل محرم تا چند روز پس از عاشورا سفره هایی پهن می شود که تنها عده ای سیر خورده را سیر تر می کند . نذر کردن بد نیست. ولی فکر کنیم که این سفره ها می تواند جاهای بهتری هم پهن شود که به آن نذر هم مفهوم بیشتری بدهد. چقدر از این گوسفند ها چلوها و پلوها می تواند سهم بچه های بی سرپرست ، خانه های سالمندان و از همه مهم تر سهم کسانی باشد که ماه ها گوشت سر سفره ی خود نمی بینند ؟
قصد من توهین به بچه هیئتی های مخلص و عاشق عاشورا نیست . که من خود با همین باورها بزرگ شده ام و منظورم ازآنچه نوشته ام همه جا و همه کس نیست که در این صورت چه چیز از عاشورا و کربلا باقی می ماند؟! اما با این همه ناچارم بنویسم که در خیلی جا ها دیده ام که در تکایا وضع وخیم تر از آن بالماسکه کذایی است. سر دسته هیئت، مردی زن باره است . نوحه خوان آن دیگری را بارها به جرم شرب خمر بازداشت کرده اند و سنج زن آن دیگری که روی پیراهن مشکی اش عکسی از خواننده ی معروف خارجی است، روی تمام گنده لاتها را سپید کرده است !
مگر نه اینکه یزید سه خصوصیت اساسی داشت: زنبارگی و شراب خواری و بی اعتنایی به دین ؟مگر نه اینکه امام حسین قیام کرد تا دین امت جدش به وسیله این گونه افراد تحریف نشود ؟ وااسفا که فریاد امام حسین هنوز بلند است که :هل من ناصر ینصرنی ؟
اگر همه اینها را هم کنار بگذاریم به یک سوال می رسیم: همه ی این عزاداران و هیئتی ها و پا منبری ها و سینه زن ها و علامت کش ها چقدر در مورد حسین (ع) و خانواده اش و قیامش و چرایی قیامش می دانند؟ متاسفانه تمام آگاهی ما امروزه محدود می شود به مسایل حاشیه ای کربلا نه اصل واقعه . نود ونه درصد عزاداران تنها از جنایتی که در کربلا رفته خبر دارند و عاشورا و کربلا را که از آنها بپرسی یعنی همین ! یعنی خیمه های سوزان و سر بریده و لب تشنه . اما عاشورا این نبود و به غروب آن روز هم ختم نشد که کار زینب در شام کاری بود بس عظیم تر . اصلا چند نفر از ما به چرای لب تشنه شهید شدن امام حسین (ع) و یارانش فکر کرده ایم؟ چقدر فکر کرده ایم که چرا حسین (ع) از همه مکانهای ممکن سرزمین پهناور اسلامی آن زمان باید تنها و فقط در کربلا شهید شود؟ چند نفر به بعد از واقعه عاشورا فکر کرده ایم ؟ چند نفر رفته ایم و مفهوم واقعی زیارت عاشورا را درک کرده ایم که تمام این حسین گفتن ها و بر سر کوفتن ها تنها در یک جمله خلاصه می شود که (یا ابا عبدالله انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم ) به خدا حسین (ع) برای اجرای یک تراژدی حج اش را از نیمه رها نکرد .به خدا که آن چه بر حسین (ع) و لب های تشنه و بدنهای مثله و صورت های سیلی خورده رفت تنها برای به یاد ماندن یک اصل اساسی بود؛ که یک بار دیگر دین پیامبر را از خون های ریخته شده زنده کند. که پیام عاشورا آزادگی و فداکاریست و دینداری و نماز! و حالا خود قضاوت کنید که تا چه اندازه پیام عاشورا در ما زنده است ؟ چقدر در این عزاداری ها این پیام حفظ شده است ؟
کربلا باور عمیق قلبی شیعه است . یقین مذهبی ماست ، اما متاسفانه تیشه برداشته ایم و بر ریشه ی باورهای خود می زنیم . در کدام مذهب با باور خود چنین می کنند ؟
به فرهیخته ای گفتند: شما شیعیان چرا این قدر حسین حسین و کربلا کربلا می کنید؟ جواب داد: که اگر در مورد غدیر هم این کار را می کردیم امروز شیعه مجبور به اثبات حقانیت خود نبود. ولی امروز بسیار بهتر است که در مورد همین حسین (ع) گفتن ها تفکر کنیم که اسم بزرگی را بر زبان می آوریم . نام حسین تنها زمانی باید بر زبان برود که قلب ها را بلرزاند. و شوری ایجاد کند که زمینه تفکر شود .
در پایان تنها می توان گفت عزاداری برای امام حسین (ع) و عاشورا چیزیست جز اشک و آه و آن درک است . درک فاجعه عاشورا و چرایی آن .
* این متن یکی از نوشته های خانم مرضیه یارمحمدی بود که با اجازه ی ایشان در این پست از آن استفاده شد.
تمام راه ها را با تو عمری همسفر بودم
اگـر زن بـودم اما مثــل تو مرد خطـر بــودم
تو را شمشیرهای کینه ی ظهر دهم کشتند
برادر تا برادر داغ بودم، بی پسر بودم
برای کاروان بی چراغ و تشنه ی آبت
چراغ آه بودم، جویبار چشم تر بودم
نهال پایداری کاشتی، بی وقفه باریدم
درخت کینه پروردند اما من تبر بودم
چهل روز تمام کوفه تا شام از لهیبم سوخت
چهل روز تمام آتش فشانی شعله ور بودم
تمام راه را شوق پریدن داشتم اما . . .
اگر دیر آمدم، شرمنده ام، بی بال و پر بودم
« مهدی فرجی»

به نظرم رسید که در جلسات این موضوع مهجور بوده و به همین دلیل در این پست یکی از کاربردی ترین مفاهیم این علم ( البته به زبان ساده و به صورت خلاصه ) را مطرح می کنم:
ترکیب اضافی: شامل مضاف و مضافٌ الیه است که به صورت های مختلف به کار می رود، از جمله:
۱) اضافه ی ملکی : خانه ی محمد ـــ کتاب علی
۲) اضافه ی اختصاصی : دست فاطمه ـــ پای او
* در هر دو مورد مضاف چیزی است متعلق به مضاف الیه، اما در اضافه ی ملکی حتماْ باید واجد دو شرط زیر باشد:
مضاف در عرف قابل خرید و فروش باشد.
مضاف الیه یک شخصیت حقیقی یا حقوقی باشد.
۳) اضافه ی استعاری : مثل دو ترکیب بالا مضاف چیزی است متعلق به مضاف الیه با این تفاوت که مضاف اصلاْ واقعیت ندارد : گوش جان ـــ دست اجل
۴) اضافه ی اقترانی : مضاف در آن واقعیت دارد و عمل مضاف برای بیان مضاف الیه است : دست دوستی ـــ لبخند رضایت
۵) اضافه ی تشبیهی : همان تشبیه بلیغ است. ( مشبه و مشبهٌ به ای است که با صدای کسره به هم وصل می شوند. ): کمند احسان ـــ سراچه ی دل
* البته تشبیه بلیغ به صورت های دیگر نیز می آید.
۶) اضافه ی توضیحی : مضاف یک اسم عام و مضاف الیه، توضیح یا نام مشخص کننده ی آن است :کوه دماوند ـــ دریای خزر
۷) اضافه ی بنوت : مضاف نام یک شخص و مضاف الیه نام پدر، پدربزرگ و ... است.محمد ِ حسین
* هرگاه مضاف الیه یک اسم عام از قبیل ابن، بنت، دختر، نوه، پور و ... باشد، ترکیب اضافی از نوع اختصاصی است نه بنوت.
اضافه ی جنسی : مضاف نام یک شیئ و مضاف الیه بیانگر جنس آن می باشد. لیوان بلور ـــ کاسه ی مس
* اگر کلمه ی بعد از صدای کسره، صفت نسبی باشد، مثل بلورین، بلوری، مسین، مسی و ... ترکیب وصفی است نه اضافی.
* کاسه ی چینی ترکیب اضافی است نه وصفی زیرا چینی نوع ماده را نشان می دهد و منظور از آن منسوب کردن کاسه به کشور چین نیست.
سلام به همه ی دوستان ادب دوست!
زین پس تمام اتفاقاتی که در کانون رخ می دهد و تصمیمات مهمی که به تصویب اعضای شورای مرکزی می رسد ( در صورت نیاز به اعلام عمومی) در وبلاگ قرار داده می شود.
بنابر این از همین حالا می توانید تازه ترین اخبار کانون را در وبلاگ مشاهده کنید
جلسات هفتگی شعر خوانی و نقد شعر
جلسات شعر خوانی و نقد شعر، روزهای سه شنبه در کانکس ۴ امور فرهنگی از ساعت ۱۲ الی ۱۴ بر پا خواهد بود.
اولین جلسه، روز سه شنبه ۲۳ / ۸ / ۸۵ تشکیل خواهد شد.
کارگاه آموزشی
کانون آلاچیق در نظر دارد کارگاهی آموزشی با محوریت موضوع " ادبیات کلاسیک " برگزار کند.
جلسات از روز شنبه ۴ / ۹ / ۸۵ به مدت ۴ هفته ( روزهای شنبه ) از ساعت ۱۳ الی ۱۵ تشکیل میشوند. مدرس محترم این کارگاه جناب آقای دکتر "خان محمدی " می باشند.
* هزینه ی ثبت نام کلاس ها پس از تصویب نهایی به اطلاعتان خواهد رسید.
این پست شاید کمی بی ربط باشه اما شعرش به دل نشستنیه. شاید شما هم بعد از خوندنش
" از هیچ به آرامش دریا برسید... "
می نویسم از تو . . .
می نویسم، می نویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گریه این گریه اگر بگذارد
گریه این گریه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج ازل کافی نیست
با تو از اوج ِ غزل خواهم گفت
می نویسم همه ی هق هق تنهایی را
تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی
تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق، تو تنها برسی
می نویسم، می نویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد
می نویسم همه ی با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی
تا مرا باز به دیدار خود من ببری
می نویسم، می نویسم از تو . . .
تا تن کاغذ من جا دارد
شهیار قنبری ـــ لندن، ۱۹۷۶ (۱۳۵۵)
زهرا آزادی نیا
" گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های تو را . . . "
دوستان سلام!
بعد از مدت ها دوباره می خوایم دور هم جمع بشیم و شعر بخونیم ، اگه پایه اید( که می دونم هستید) ما منتظریم .
شنبه ۲۹/۷/۸۵ ساعت ۱۲ سالن کنفرانس دانشکده ی حقوق
یادتون نره ها!!!!!!!!!!!!!!!! شنبه با شعرها و نقدهای داغ می بینیمتون.
سلام
به خودم تبریک می گم که بالاخره بعد از ۲۰ روز دارم up می کنم !!!
" چه درد سنگینی !
. . .
سایه ی سر فرزندانت باشی
و
تک شاهد مرگ شان
* * *
همیشه صبوری درخت را تحسین می کنم!"
زهرا آزادی نیا
۱) این روزها که رفت پر از اشتباه بود من مانده ام که عشق، جنون یا گناه بود؟!
۲) گر نگاهم خانه تان شد
این گناه من نبود . . .
خواستم آ واز باران را شما از بر کنید
۳) بعضی وقت ها دلت می خواد بمیری
بعضی وقت ها که داری می میری دلت می خواد زنده بمونی
بعضی وقت ها که زنده می مونی، می گی: کاشکی مرده بودم
. . .
دارم می میرم!
اگه کمک خواستم، کاری نکنید که حسرت مردن به دلم بمونه
* پاره ای توضیحات:
شعر شماره ی ۱ نمی دونم مال کیه (با اجازه ی شاعرش!)
شعر شماره ی ۲ کار یکی از دوستان خوبم ِ (خانم سمیه اسدی)
و شماره ی ۳ از خودمه (زهرا آزادی نیا )

اینم آخرین ؟ من
سکوت
ســیگار
ســه تار
ســوال
ســرمــا
ســفــر
ســراب
.
.
.
چیزی به تحویل سالت نمانده است .
زهرا آزادی نیا
قلبم یک در میان برای خودم می زند
نزدیک ترین آدم ها به یک دیگر، مسافرین اتوبوس هستند
با سکوت سرگرم گفت و گوی یک طرفه هستم
قلبم برای شنیدن ضربان قلبت سکوت می کند
عاشق نوزادی هستم که در واپسین دم حیاتم متولد می شود
در خروجی وجدانش را پشت سر گذاشت
برای پیدا کردن خودم انتظارت را می کشم
غم، کلکسیون خنده ام را به سرقت برد
برگرفته ار کتاب "قلبم را با قلبت میزان می کنم" ــ پرویز شاپور
زهرا آزادی نیا
با کوه سکوتی ست
که من درکش نمی کنم.
با آب صدایی می رود
که من نمی شنوم.
با فصل، گیاه، با تو
با راه، شهر، خیابان و آدمی
چیزهایی ست که من نمی دانم.
من کجای پیچ خودم
کجای شیب و بالای خودم
کجای چارراه جهانم
گم شده ام؟
این رود من، به کجا می رود!؟
« هیوا مسیح ـــ کتاب آب»
زهرا آزادی نیا
«سیاه همچون اعماق آقریقای خودم»
لنگستن هیوز
برگردان:احمد شاملو
سازمان انتشاراتی و فرهنگی ابتکار
بخشی از مقدمه :
لنگستن هیوزLangston Hughes نامی ترین شاعر سیاه پوست آمریکایی است با اعتباری جهانی.
به سال 1902 در جاپلین( ایالت میسوری) به دنیا آمد و به سال ۱۹۶۷ در هارلم (محله ی سیاه پوستان نیویورک) به خاطره پیوست.
زمینه ی اصلی آثار هیوز دانستگی نژادی است و اشعار و نوشته هایش بیشتر از هارلم، مناطق جنوب، تبعیضات نژادی، احساس غربت و در همان حال از غرور و نخوت سیاهان سخن می گوید.
۲ نمونه از اشعار وی:
«غیر قابل چاپ»
راسی راسی مکافاتیه
اگه مسیح برگرده و پوسّش مث ما سیا باشه ها!
خدا می دونه تو ایالات متحد آمریکا
چن تا کلیسا هس که اون
نتونه توشون نماز بخونه،
چون سیاها هر چی هم که مقدس باشن
ورودشون به اون کلیساها قدغنه!
چون تو اون کلیساها
عوض مذهب
نژادُ به حساب می یارن.
حالا برو سعی کن اینو یه جا به زبون بیاری،
هیچ بعید نیس بگیرن به چار میخت بکشن
عین خود عیسای مسیح!
«مردم من»
شب زیباست چهره های مردم من نیز
ستاره زیباست چشم های مردم من نیز
خورشید هم زیباست روح و جان مردم من نیز.
"زهرا آزادی نیا"


در به در تر از باد زیستم
در سرزمینی که گیاهی در آن نمی روید
ای تیز خرامان!
لنگی پای من
از ناهمواری راه شما بود . . .

دوستش دارم
نه به خاطر آن که رهبرم بوده
نه به خاطر آن که شاه
تنها به خاطر آن که
همیشه
در لحظه های من و تو
روی تمام قلیان ها نشسته
ناصرالدین شاه.
« گروس عبدالملکیان »