

در به در تر از باد زیستم
در سرزمینی که گیاهی در آن نمی روید
ای تیز خرامان!
لنگی پای من
از ناهمواری راه شما بود . . .

دوستش دارم
نه به خاطر آن که رهبرم بوده
نه به خاطر آن که شاه
تنها به خاطر آن که
همیشه
در لحظه های من و تو
روی تمام قلیان ها نشسته
ناصرالدین شاه.
« گروس عبدالملکیان »
و اما بالاخره موفق شدیم که فایل های پی دی اف خبرنامه ها رو تو وبلاگ بذاریم!
منتظر نظراتتون هستیم!.
حبرنامه 19 اردی بهشت- صفحات 1 و 2
ديدنت بي نظير منظره هاست
فصل گلگشت دشت ها ، دره هاست
خواندن نام بغضواره ي تو
آرزوي تمام حنجره هاست
چشم شيدايم از درون و برون
در تو مشتاق گنج و گستره هاست
عشق در چشم هاي بي گنهت
شاهد انقراض هوبره هاست
گذر ترمه پوش خاطره ات
در خيالم عبور شاپره هاست
گوهرت بي دروغ و بي غل و غش
سره اي در ميان ناسره هاست
آنچه گل مي كند به گونه ي تو
رنگ سرم تمام باكره هاست
دست هاي پر از شقايق تو
باني فتج باب پنجره هاست
روز دوم
صبح به خودي خود بيدار مي شوم!. با احسان و ميثم (كه در يك اتاق با هم قرار داريم) براي صرف صبحانه مي رويم و آنجا است كه به ما اعلام مي كنند سريعاً بعد از خوردن صبحانه حاضر شويم تا به كارگاهها برسيم و ما هم كه مي دانيم كارگاهها تا قبل از ساعت 10 تشكيل نمي شود، هيچ عجله اي نداريم.
بعد از صبحانه مجدداً اتوبوس عهد بوقي را مي آورند تا ما را به باشگاه منتقل كند. و مجدداً مسير 10 دقيقه اي را در مدت 40 دقيقه طي مي كنيم و به باشگاه ميرسم. ساعت حدود 9 است و همانطور كه انتظار داشتيم هنوز هيچ كارگاهي تشكيل نشده است، احسان مي خواهد به راه آهن برود و بليطش را عوض كند. من هم با او همراه مي شوم و ساعت 10:30 به باشگاه برمي گرديم.
كارگاه شعر كلاسيك با حضور دكتر امين پور تشكيل شده است و من نيز به همراه هادي شفيع زاده كه از دامغان آمده است به كارگاه مي رويم.
ساعت 11:15 است كه استاد استراحت اعلام مي كند تا ادامه كلاس بعد از استراحت برگزار شود.
در فاصله استراحت خودم را به دكتر مي رسانم و از او مي خواهم كه در برنامه هايي كه در دانشگاه اجرا خواهيم كرد شركت كند ولي ايشان مي فرمايند كه تا 2 سال ديگر در هيچ برنامه اي شركت نخواهند كرد!. بهر حال مشغول مي شويم و از خودمان پذيرايي مي كنيم ، در همين حين به ما اعلام مي شود كه نشست تشكيلاتي مجمع كانون هاي ادبي برگزار خواهد شد و من به اتفاق ديگر دوستان به به سالن كنفرانس مي رويم.
آقاي پناهي(دبير مجمع كانونهاي ادبي) برنامه را آغاز مي كند و از بچه ها مي خواهد در مورد فعاليت هايشان صحبت كنند. بعد از چند نفري كه صحبت هاي كوتاهي انجام مي دهند نوبت به من ميرسد و از برنامه هاي انجام شده و جاري كانون مي گويم و با آقاي پناهي مشغول صحبت و بحث مي شوم كه دوستان مسئول اعلام مي كنند آقاي عمادنيا براي صحبت در مورد فسفه و ادبيات آمده است و باز هم اين ناهماهنگي است كه به چشم مي آيد. نشست تعطيل مي شود و همانجا مشغول شنيدن صحبتهاي ايشان مي شويم. بحث جالبي است و آقاي عماد نيا نيز بسيار با حوصله و احترام برنامه را به پيش مي برد. در پايان قرار بر اين مي شود كه نشست بعد از صرف نهار در ساعت يك ادامه يابد.
ساعت يك به سالن برمي گردم ولي هيچ خبري نيست!. من و تعدادي ديگر از بچه ها تا ساعت 1:30 منتظر ورود دوستان مسئول مي مانيم ولي خبري نمي شود. به ناچار به دنبال آقاي پناهي مي روم و ايشان را در حلقه دوستان در محفل شعر خواني مي يابم و ايشان را در جريان معطلي بچه ها قرار مي دهم. به هر حال بعد از كمي كش و قوس مجدداً نشست برگزار مي شود و بچه ها صحبت مي كنند. در مورد راهكارهايي كه مي توانند براي انجام برنامه هايشان در پيش گيرند و انتقاداتي به اعضاي مركزي مجمع وارد مي كنند ولي در پايان جلسه به بهترين نحو ممكن ودر فضايي دوستانه با رد و بدل شدن كلي تلفن و اي ميل به پايان مي رسد!.
برنامه بعدي مسئولين بازديد از نمايشگاه كتاب است. ساعت حدود 6 است كه به نمايشگاه مي رسيم و من براي استراحت و انجام كارهاي معوقه ام به خوابگاه مي آيم!.
ساعت 8 به نمايشگاه برمي گردم تا طبق برنامه به با بچه ها به هتل برگرديم ولي كسي را پيدا نمي كنم!. بعد از مدتي جست و جو تعدادي از بچه ها را مي بينم كه طبق قرار قبلي جلوي درب شمالي ايستاده اند. ولي خبري از ماشين و مسئولين نيست!. تا ساعت 9:30 معطل هستيم و تماسهاي متعددي با مسئولين برنامه مي گيريم و در نهايت بهترين راه را برمي گزينيم و خودمان را با اتوبوسهاي واحد به م. هفت تير مي رسانيم و از آنجا نيز با نزديك يك ساعت پياده روي خودمان را به هتل مينا مي رسانيم و تمامي دوستان را شاد و خندان آنجا مي بينيم!.
شام صرف مي شود و ديگر هيچ صحبتي از پنل و گفتگو نمي شود!. با علي مرسلي و مصطفي حسن زاده قدم زنان به هتل هالي برمي گرديم و پرونده روز 20 اردي بهشت را هم مي بنديم!.
۱- از اینکه هنوز نتونستم گزارش دومین روز دوسالانه ادبی رو توی وبلاگ قرار بدم معذرت می خوام ولی این کار یه سری دلایل فنی داره! و گرنه من گزارش رو نوشتم!.
۲- همونطور که قول دادم روز شنبه می تونید ویژه نامه کانون رو توی وبلاگ و ای میلهاتون(اگه تو گروه عضو هستید) ببینید!
۳- اگه دوست دارید می تونید شعرهاتون و یا هر مطلب ادبیه دیگه ای که دارید رو بفرستید تا من تو وبلاگ قرارشون بدم
۴- زیاده عرضی نیست!
۵- شنبه اینجا کلی مطلب جدید خواهید دید!