تبليغاتX
پرنیان
وبلاگ کانون ادبی دانشگاه شهید بهشتی تهران
به اطلاع همه می رسانم که از این به بعد مطالب مربوط به کانون پرنیان در وبلاگ زیر منتشر خواهد شد در واقع ما اسباب کشی کردیم!.

پایگاه رسمی کانون ادبی پرنیان

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط مدیریت کانون  | 

آقاي كيارستمي حافظ به كدام سعي؟

 

كيارستمي

 

انتشار كتاب "حافظ به روايت كيارستمي" واكنش‌هايي را فضاي ادبي و هنري كشور برانگيخته است.   

اين كتاب در 18 فصل و 693 صفحه دربردارنده مصرع‌هايي از غزليات حافظ است كه كلمات آن به صورت مقطع در يك صفحه كامل آمده است.

در نظر كارشناسان اين روايت نه براي به دست دادن صورت صحيح از نسخ به‌جا مانده است (روايت قزويني و خانلري و سايه و...) نه براي به دست دادن بهترين و قوي‌ترين ابيات به‌جا مانده (روايت محمدعلي فروغي و...) و نه براي درست خواندن و درست تلفظ كردن و درست فهميدن (چنانكه روايت احمد شاملو را در خور اين هدف مي‌پندارند) صورت گرفته است.

نه كيارستمي و نه ناشر حافظ شناس آن، يعني بهاءالدين خرمشاهي، درباره ويژگي‌هاي اين روايت و معيارهاي قابل بحث و نظر آن نيز سخني به ميان نياورده‌اند.

خرمشاهي در توصيف مقدمه گونه‌اي كه بر اين اثر نگاشته است تمام ويژگي آن را در "قاب گيري" و "برجسته‌سازي"برخي مصرع‌هاي "كمترمشهور" حافظ مي‌داند كه "پرپرواز" به اين اشعار داده‌ است. حال آنكه با اندك تاملي براي اين روايت معلوم مي‌شود كه اين روايت نه تنها صرفا اشعار كمتر مشهور را دربرنمي‌گيرد بلكه درقاب گيري و برجسته سازي آنها هم اتفاق ويژه و بديعي نيفتاده است كه شايسته چنين توصيفي آن هم از سوي يكي از حافظ‌ شناسان مشهور باشد.

كارشناسان نكته عجيب‌تر را در بديع وانمود كردن چنين روايتي از سوي استاد خرمشاهي در اين امر دانسته‌اند كه ايشان خود، سالها قبل در نقد شاملو چنين گفته‌اند: "حافظ شيراز[شاملو] را كه باز مي‌كنيد، نخستين چيزي كه نه چشم و نه عقلتان مي‌پذيرد، زير هم چاپ شدن مصرعهاست، به شيوه شعر نو و به بهانه اين كه ضرورت نقطه‌گذاري چنين ترتيبي را ايجاب مي‌كرده. يعني يك بدعت، بدعتي ديگر به بار آورده". (ذهن و زبان حافظ، صفحه‌217)

اين كارشناسان به اين نكته تناقض آميز اشاره مي‌كنند كه ايشان در جاي ديگر"جوان‌فريب‌ترين" و "خام‌دستانه‌ترين" و "بي‌روش‌ترين" و "بي‌مبناترين" «روايت‌هاي» ذوقي-سليقه‌اي ديوان حافظ را در تاريخ دويست ساله تصحيح و طبع اين ديوان برساخته احمد شاملو خوانده است.(حافظ، بهاءالدين خرمشاهي، صفحه‌ 265)

نكته گفتني ديگر آنكه اگر، به عنوان مثال، به صورت اتفاقي مصرع‌هاي سوم از غزليات حافظ را، بدون علم قبلي به اينكه اين مصرع‌ها كدامند، گزينش كنيد و روبروي هم در دو صفحه چاپ كنيد چگونه مي‌توان معنايي را كه اين همجواري به ياري تفسيرپذيري اعجاب آور و پيچيدگي مضموني اشعار حافظ صورت مي‌گيرد به حساب شخص گزينشگر گذاشت؟ علم به اين گزينش اتفاقي آشكاركننده طراري نهفته در چنين كاري است و آنكه از اين موضوع بي خبر است در ورطه اين فريب خواهد بود.

البته قصد اين انتقاد نيت كاوي و انگيزه‌جويي نيست و حتي بالاتر از آن مي‌گوييم حافظ به روايت كيارستمي به طورحتم با توجه به نوعي ذهنيت هنرمندانه تدوين شده است اما بحث بر سر اين است كه چنين ذهنيتي چگونه به عينيت تبديل مي‌شود و وجه ارتباطي مي‌يابد؟ و بر چه اساس و معياري؟ حافظ به روايت كيارستمي ناتوان از ارائه اين معيار و وجه ارتباطي است و به علاوه مصداق سهل‌ممتنع نيز نخواهد بود. قياس گزينش اتفاقي اشعار حافظ با كار كيارستمي هم از اين روست.

بالاخره بايد پرسيد آيا اگر فرد ديگري غير از كيارستمي چنين كاري را براي چاپ خدمت جناب خرمشاهي مي‌برد ايشان حاضر به چاپ آن بودند؟ اگر بله، بهتر است ايشان حداقل در چاپ‌هاي بعدي توضيح مبسوط تري از ويژگي هاي چنين اثري به دست دهند.

منبع:سایت تبیان

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط مدیریت کانون  | 

اهانت به مقدسات اسلامی و ساحت پيامبر اکرم(ص) را به پيشگاه ولی امر حضرت حجت ابن الحسن و تمامی مسلمانان جهان تسليت می گو ييم.

 

کانون ادبی پرنيان

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط مدیریت کانون  | 

این هم از غزل تقدیمی من به همه بچه های کانون ادبی پرنیان بخصوص: حمید رضا عزیزی- مرضیه یار محمدی- زهرا آزادی نیا- جمال بابایی- ندا عطازاده و محمد علی علیزاده! و همه کسانی که ما رو از خودشون می دونن و خودشون رو از ما!

 

غزل ۱۷

زمان زمانه خوبی برای ما شدن است!

برای از غم لیلا و نان جدا شدن است

 برای بار سفر را و دیدن اینکه

چقدر فاصله از هیچ هیچ تا شدن است

به غیر رستم دستان کسی نمانده ولی

چه سود طالع او نیز اژدها شدن است

شکسته باد پر و بالت ای همیشه وهم

که هدیه تو به این قوم- بی صدا شدن- است

مگر بهار بیاید به همت گل زرد

و گرنه باغ شما در تب فنا شدن است

سر تمامی مردم به قصه ای گرم است

و دست ها همه سرگرم ها شدن است!

چه روزگار غریبی که عشق می داند

سزای هر دل عاشق به انزوا شدن است!

بمان! بمان و زمین را به آسمان برسان!

که بهترین خبر از تو رها هوا شدن است!

--------------------------------------------

ضمنا اولین جلسه کانون ادبی در سال جدید دو شنبه همین هفته برگزار میشه!

حسین کرمانی

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط مدیریت کانون  | 

 

گاهی چقدر حرف دلم را نمی زنم

سر می کشم به ذهن کسی/ که فقط منم

 

زل می زنم به رهگذرانی که رفته اند

به خواب کوچه ای که پر است از نبودنم

 

رو به خودم نشسته ام و کفش های من

هی جفت می شوند به سمت نرفتنم

 

بارانی ام به خانه می آید بدون من

هر روز/تا بفهمم/ یخ می زند تنم

 

تا ذره ذره کوه شوم در مسیر باد

آن وقت برف های جهان شال گردنم

 

من سایه ی غروب که در فکر خودکشی

بر ریل های یخ زده ی راه آهنم

 

این چندمین شب است که من دفن می شوم؟!

رو به خودم/ به سمت منی که فقط منم

 

گاهی درست مثل خودم راه می روم

گاهی درست مثل خودم حرف می زنم  

 

 

" پیمان سلیمانی ـــ کرمانشاه "

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط زهرا آزادی نیا  | 

 

باز نوروز است

و

پیک روزگار

قصه ی سال دگر را گفته است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط زهرا آزادی نیا  | 

 

باز کن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد

و بهار

روی هر شاخه، کنار هر برگ

شمع روشن کرده است

همه ی چلچله ها

برگشتند

و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده است

و درخت گیلاس

هدیه ی جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده است

باز کن پنجره ها را ای دوست!

 هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت

برگ ها پژمردند

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست

توی تاریکی شب های بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد

با سر و سینه ی گل های سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟!

حالیا معجزه را باور کن

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه ی تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را

 جشن می گیرد

خاک جان یافته است!

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را

باور کن!

                                              « فریدون مشیری»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط زهرا آزادی نیا  | 

 

خبر خبر:

مجله ی پرنیان منتشر شد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط زهرا آزادی نیا  | 

 

سلام دوستان!

از تاخیر بیش از حد در به روز کردن وبلاگ از همه معذرت می خوام.

 

جلسات هفتگی شعر خوانی و نقد شعر کانون ادبی پرنیان دوشنبه ها از ساعت ۱۲ الی ۱۵ برگزار می گردد.

مکان: دانشکده ی روان شناسی ـ کلاس ۲۶

 

منتظرتون هستیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط زهرا آزادی نیا  | 

 

 به اذن الله

            فرمانده عشاق دل آگاه حسین است

                                        بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است

            از مردم گمراه جهان راه مجویید

                                        نزدیک ترین راه به الله حسین است

 

این روزها هوا بوی کربلا می دهد بوی تشنگی ...عطش ..عطش..

این روز ها هوا هوای عاشقی است و جنون برای اتصال به منبعی غیر زمینی .

پیرهن های سیاه، دستهایی که با شور بالا می رود و با عشق به سینه می کوبد،صدای سنج و طبل، سقاهای کوچک سفید پوش !

همه معتقدیم  که عاشورا یک باور عمیق قلبی است. از کودکی با عشق به حسین (ع) و عاشورا بزرگ شده ایم، اما به نظر می رسد مثل تمام چیزهایی که این سالها تغییرکرده اند.عاشورا و محرم و شیوه عزاداری ما نیز در حال تغییر است. محرم و عاشورا صحنه سوز جگر و اشک و درک مصیبتی عظیم بوده  که بر آل پیامبر در کربلا رفته است. اگر حتی درک و تفکر عمیق پشت هیئت های ساده و سینه زنی های پر شور و حال و نذری های محقرانه و ساده نبود، ولی عشق بود و اخلاص وسادگی ویک دنیا شور و اعتقاد محکم به این که " من از حسین دم می زنم  دم می زنم   آتیش به عالم می زنم " .

هیئت ها ،عزاداران، مرشدان و صاحبان تکایا، نوحه ها ومداحی ها، شیوه ی عزاداری ها، چرایی حضور در این مجالس امروزه برایم سوال برانگیز و قابل  تاسف است . امروز محرم و عاشورا کارناوال غم انگیزی است از رژه روندگان زن و مرد که خود را با آخرین مد های ماهواره آراسته اند. جدیدترین مدلهای لباس و مو و آرایش زنانه و حتی مردانه ؟!!را می توان در این کارناوال بزرگ به رایگان دید بدون نیاز به دیش و پخش کاملا زنده ! نه ! چه می گویم به رایگان ؟ نه! به قیمت بازی با شور و احساس مذهبی یک ملت. این نمایش بزرگ مردمی امروز جایی برای هر چیز جز عزاداری است؛ جای دید و بازدید و گشت و گذار و جمع های دوستانه ... در این کارناوال بزرگ همه چیز زیر نام حسین جایز است.

البته جزء  فراموش نشدنی دیگر این نمایش قدرت نمایی عده ای زیر "علامت ها " و "چلچراغ ها " است . که محصول یک سال تلاش را در پاورلیفتینگ را به اثبات می رساند !!! نوحه سرایی ها در این وادی شاهکاریست در شعر و آهنگ  و خلاقیتی است شگرف در تبدیل هر ترانه ای به نوحه !

و چه تمثیل ها که کشیده نمی شود. از چشم و ابروی حضرت عباس  و علی اکبر و . . . که زمانی بد می شود که ما عاشورا را تا حد گریه و زاری برای آن چشم و ابرو پایین بیاوریم .(نوحه ای گوش می کردم در مورد حضرت عباس . که نوحه خوان وسط  نوحه برای تهییج بیشتر حضار می گفت "خوشگل ام البنینه !!!" )

امروزه از اوایل محرم تا چند روز پس از عاشورا سفره هایی پهن می شود که تنها عده ای سیر خورده را سیر تر می کند . نذر کردن بد نیست. ولی فکر کنیم که این سفره ها می تواند جاهای بهتری هم پهن شود که به آن نذر هم مفهوم بیشتری بدهد. چقدر از این گوسفند ها چلوها و پلوها می تواند سهم  بچه های بی سرپرست ، خانه های سالمندان و از همه مهم تر سهم کسانی باشد که ماه ها گوشت سر سفره ی خود نمی بینند ؟

قصد من توهین به بچه هیئتی های مخلص و عاشق عاشورا نیست . که من خود با همین باورها بزرگ شده ام و منظورم ازآنچه نوشته ام همه جا و همه کس نیست که در این صورت چه چیز از عاشورا و کربلا باقی می ماند؟! اما با این همه ناچارم بنویسم که در خیلی جا ها دیده ام که در تکایا وضع وخیم تر از آن بالماسکه کذایی است. سر دسته هیئت، مردی زن باره است . نوحه خوان آن دیگری را بارها به جرم شرب خمر بازداشت کرده اند و سنج زن آن دیگری که روی پیراهن مشکی اش عکسی از خواننده ی معروف خارجی است، روی تمام گنده لاتها را سپید کرده است !

 مگر نه اینکه یزید سه خصوصیت اساسی داشت: زنبارگی و شراب خواری و بی اعتنایی به دین ؟مگر نه اینکه امام حسین قیام کرد تا دین امت جدش به وسیله این گونه افراد تحریف نشود ؟ وااسفا که فریاد امام حسین هنوز بلند است که :هل من ناصر ینصرنی ؟

اگر همه اینها را هم کنار بگذاریم به یک سوال می رسیم: همه ی  این عزاداران و هیئتی ها و پا منبری ها و سینه زن ها و علامت کش ها چقدر در مورد حسین (ع) و خانواده اش و قیامش و چرایی قیامش می دانند؟ متاسفانه تمام آگاهی ما امروزه محدود می شود به مسایل حاشیه ای کربلا نه اصل واقعه . نود ونه درصد عزاداران تنها از جنایتی که در کربلا رفته خبر دارند و عاشورا و کربلا را که از آنها بپرسی یعنی همین ! یعنی خیمه های سوزان و سر بریده و لب تشنه . اما عاشورا این نبود و به غروب آن روز هم ختم نشد که کار زینب در شام کاری بود بس عظیم تر . اصلا چند نفر از ما به چرای لب تشنه شهید شدن امام حسین (ع) و یارانش فکر کرده ایم؟ چقدر فکر کرده ایم که چرا حسین (ع) از همه مکانهای ممکن سرزمین پهناور اسلامی آن زمان باید تنها و فقط در کربلا شهید شود؟ چند نفر به بعد از واقعه عاشورا فکر کرده ایم ؟  چند نفر رفته ایم و مفهوم واقعی زیارت عاشورا را درک کرده ایم که تمام این حسین گفتن ها و بر سر کوفتن ها تنها در یک جمله خلاصه می شود که (یا ابا عبدالله انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم  ) به خدا حسین (ع) برای اجرای یک تراژدی حج اش را از نیمه رها نکرد .به خدا که آن چه بر حسین (ع) و لب های تشنه و بدنهای مثله و صورت های سیلی خورده رفت تنها برای به یاد ماندن یک اصل اساسی بود؛ که یک بار دیگر دین پیامبر را از خون های ریخته شده زنده کند. که پیام عاشورا آزادگی و فداکاریست و دینداری و نماز! و حالا خود قضاوت کنید که تا چه اندازه  پیام عاشورا در ما زنده است ؟ چقدر در این عزاداری ها این پیام حفظ شده است ؟

کربلا باور عمیق قلبی شیعه است . یقین مذهبی ماست ، اما متاسفانه تیشه برداشته ایم و بر ریشه ی  باورهای خود می زنیم . در کدام مذهب با باور خود چنین می کنند ؟

به فرهیخته ای گفتند: شما شیعیان چرا این قدر حسین  حسین و کربلا کربلا می کنید؟  جواب داد: که اگر در مورد غدیر هم این کار را می کردیم امروز شیعه مجبور به اثبات حقانیت خود نبود. ولی امروز بسیار بهتر است که در مورد همین حسین (ع) گفتن ها تفکر کنیم که اسم بزرگی را بر زبان می آوریم . نام حسین تنها زمانی باید بر زبان برود که قلب ها را بلرزاند. و شوری ایجاد کند که زمینه تفکر شود .

در پایان تنها می توان گفت عزاداری برای امام حسین (ع) و عاشورا چیزیست جز اشک و آه و آن درک است . درک فاجعه عاشورا و چرایی آن .

 

 

 * این متن یکی از نوشته های خانم مرضیه یارمحمدی بود که با اجازه ی ایشان در این پست از آن استفاده شد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط زهرا آزادی نیا  |